برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
✍️مهرداد یاسمی
پنجم تیر چهارصدو
پنج
«وا میارت بیفته»
در دل فرهنگ و رسوم لری، برخی جملهها کوتاهاند، ساده اند و از پیچش و تضاد و کنایه و ابهام و ایهام عاری و خالی ند اما عمری به درازای کوههای زاگرس دارند.
«وا میارت بیفته» از همان سخنهاست؛ دعایی آرام و پرمعنا که از دل تجربهی نسلها برخاسته است. وقتی بزرگترها این را میگویند، مقصودشان تنها ماندن چیزی پس از رفتن ما نیست؛ بلکه آرزو دارند آنچه میکاریم، آنچه میسازیم و آنچه با دست و دل خود میآفرینیم، برای آیندگان بماند و به میراثی ارزشمند بدل شود.در حالی که بیشتر ما آنرا تنفر و نفرین میدانستیم و حتی از گفتنش میترسیدیم .
این عبارت یادآور آن است که زندگی انسان تنها به امروز و اکنون محدود نیست.
هر کار نیک، هر درختی که کاشته میشود، هر خانهای که با رنج و عشق ساخته میشود و هر نام نیکی که در میان مردم میپیچد، میتواند «وا میارت بیفته»؛ یعنی برای فرزندان و فرزندزادگان و نوه و نوادگان به یادگار بماند.
در پس این مثل، نگاهی عمیق به تداوم زندگی نهفته است: اینکه انسان باید چنان زندگی کند که اثرش پس از او نیز باقی بماند؛ نه فقط در مال و زمین، بلکه در محبت، در نام نیک و در فرهنگی که نسل به نسل منتقل میشود.
گویی مردم با این جمله ساده میخواهند بگویند: زندگی کوتاه است، اما آنچه از ما میماند میتواند بلندتر از عمر ما باشد.
پس «وا میارت بیفته» تنها یک آرزو برای میراث مادی نیست؛ دعایی است برای ماندگاری خوبیها، برای ادامهی راه زندگی در دستهای نسلهای بعد، و برای اینکه رد پای انسان در جهان، رد پایی از نیکی و برکت باشد.
امیدوارم رد پایان ردی باشد که برای نوادگانتان به میراث بماند به مهر
به میراث بماند به خوبی
،✍️مهرداد یاسمی
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
خدایا
اگه یه روز فراموش کردم خدای بزرگی دارم تو فراموش نکن که بنده کوچیکی داری
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi